خرید بک لینک
تو این دو سه روز یه چیزایی فهمیدم که الان دارم با خودم فکر میکنم که مگه میشه اتفاقی باشه؟ سه نفری ک میشناختم و هرروز باهاشون چشم تو چشم میشدم فهمیدم فرزند شهید هستن! یکیشون که خیلی نزدیک بود و باهاش ز

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 16:06

باید برم

وگرنه مینرکم...

دلم آشوبه

باید برم

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 16:06

بالاخره موفق شدم فیلمی ک اینهمه وقت دانلود کردم و هی میخواستم ببینم رو ببینم! از اومدن زیرنویس فارسیش نا امید شدم و بالاخره با زیرنویس انگلیسی دیدمش. اولین بار بود که این کار رو میکردم ولی انقدر برام

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 16:06

امروز بیشتر از قبل فهمیدم که علاقه من به اطفال از همه چیز بیشتره من اصن دندون شیری میبینم حالم خوب میشه! چقدر ذوق کردم از دیدن دکتر افشار و چقدر ناراحتم که بیشتر استفاده نکردم ازش تو اون محیط صمیمی دل

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 16:06

از باخبر شدن تو اخرین ساعات ثبت نام اونم اتفاقی تا همسفر گیر سه پیچ و پیگیر تا راضی شدن یهویی بابا با پیشنهاد یهویی استخاره خودش تا اون استخاره عجیب تری که یهو در اومد تا لباسایی ک واقعا هیچی نداشتم

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 16:06

شب ساکته

روز ساکته

کاش دنیا همیشه همینقدر ساکت باشه...

منم تو آرامش روی تختم دراز بکشم و بخوابم و بخوابم و بخوابم

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 21:33

دفعه قبل سوالی ننوشته بودم و یک ساعت طول کشید....

الان ۱۰۰ تا سوال نوشتم چقد میشه؟؟

+ خدا زیادت کنه ک باعث شدی مامان من بیاد پیشم بالاخره!

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 21:33

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 21:33

همینممونده بود ک حافظ هم از تو دفاع کنه:/

دهن مارا نمود از بس گف از مال دنیا چشم بپوش دنبال عشق و محبت باش!

حس میکنم حافظ هم میخواد منو خر کنه

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 21:33

خدایا کمکم کن حسادت دروغ غیبت خشم و عجله رو کنار بذارم

خودت ک میدونی ک تک تک شون افتادن ب جونم و مث لاشخور وجودمو میخورن

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 21:33

بالاخره یک روز رسید ک حس کردم کار از حرف زدن گذشته کار از تصمیمات جدید گرفتن گذشته یک روز رسید ک حس کردم تمام درد و دل کردن های سربسته ام ب بن بست رسیده اند! حس کردم دیگر هیچ کاری از دست من بر نمی آی

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 21:33

ی بار دیگه بجز این بار امتحان جراحی بدم تمومه پر استرس ترین امتحان عملی جراحیه با اون استاد جان های افسار گسیخته عصبانیت پسند اون چشم غره و دادی ک عظیمی جان امروز سر ما زد مطمئنم فردا از نمره بخشمان ۳

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 21:33

عصبانیم عصبانیم عصبانیم امروز هیچ نکته مثبتی نداشته برام تا الان. همش دویدم و ب هیچی نرسیدم هی کلانتری سوسه اومد تا مخ استادو زد.منشی عوضی هی خسروی سوسه اومد تا ب رسولی ارائه دادیم نمره کم کرد علیجانی

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 21:33

مگ تصمیم نگرفته بودیم عصبانیتمونو کنترل کنیم؟ مگه خدا بزرگتر از دغدغه های من نیس؟ چ اهمیتی داره؟ کی از ناتموم موندن واحداش مرده؟ بعدم اینکه از یکی بدت بیاد دلیل میشه هی بری دربارش غر بزنی؟ چرا نمیتونم

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 21:33

بعد از ۴ ترم اندو دقیقا زمانی ک حس میکردم چقدر خوشبختم ک علاوه بر ریکوامنت های تمام شده ی مولر اضافی هم دیدم تو چاله کانال پالاتالی افتادم ک نمیدونم مشکلش کجاست و ممکنه بخاطر همین چاله توی چاه پرکلینیک بیفتم

خدایا من بنده بیشعوریم ولی تو رحم کن ب من...

از نگرانی و استرس دارم میمیرم

ب دل لباف بنداز بهم کمک کنه

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 21:33

وقتی کینه نمیذاره رفتار درست رو داشته باشی غرور رو خیلی راحت تر از کینه میتونم بشکنم!! ولی زخمی ک برداشته باشم و هیچوقت مثل اولش نشده باشه رو نمیتونم فراموش کنم... درکل حس میکنم اخلاق بدیه ولی تو این

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 21:33

تو غلط میکنی دروغ میگی

خاعک ک هنوز نفهمیدی

یا نمیخوای بفهمی

دروغگوووووو

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 21:33

سالهایی که زندگی کردی رو باید بریزی دور!

هیچی نمونده برات! هیچی!

شاید مشکلی بوده و هست و نمیدونستی و نمیدونی!

شاید پشت همه این قضایا حقایقیباشه!

شاید توهم اسیری!

از کجا باید فهمید؟!

تا آزمایشش نکنم نمیشه...

ولی چجوری؟؟؟!!!

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 21:33

آداپتور لبتاب جون سفید قشنگم سوخت اخه چرااااا + عصبی شدم بی حوصله و بی هدف مقصر همشونم خودمم... دوباره برگشتم ب دوران افول چرا نمیتونم ی چیر خوب رو نگه دارم یا ی چیز بد رو ترک کنم؟ + حس خوبی ندارم ن

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 21:33

خوشم نمیاد شکوه و گلایه کنم یا غرغر ولی حالم خوب نیس نگرانم و دلخور دوس ندارم الان برم خونه. انگاری دارن از خونم بیرونم میکنن حس میکنم ۲ماه کامل باید برم مهمونی! منی ک مهمونی بیشتر از ۲ ساعت آزارم مید

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 21:33

آخر همونی ک منو ب خاک سیاه نشونده میاد تو بغلت جا میگیره و منی ک نشستم ی گوشه دارم بخاطر اون جون میدم هاج و واج نگاهش میکنم

نمیتونم از خوشحالیش خوشحال بشم

فقط از بدبختیش دلم میسوزه همین

+تموم شد!

از طرفی راحت شدم و آسوده

از اطرافی ناراحت و مضطرب

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 21:33

وقتی چند تا موضوع ناراحت کننده تو ذهنت باشن و هرچی فکرتو منحرف میکنی باز ب خودت میای و میبینی تهش ب اونا رسیدی گفتن واقعیت گاهی سخت ترین کار دنیاس چرا هروقت با نیت خوب کاری رو انجام میدم اینجوری میشه

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 21:33

خواب دیدم که آخر قصه یه جور دیگه تموم میشه

گرچه قصه فقط برای خوابیدنه!

# تقوا چیست؟

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 21:33

باید نفس بکشم توی هوای خودم باید ک سر بذارم رو شونه های خودم باید که گریه کنم واسه عزای خودم شبونه گل ببرم خودم برای خودم . . . هنوووووز رویای تو دنبال منه هنوووووز زخمای تو رو بال

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 21:33

ی غم. خیلی خیلی خیلی عجیب یهو ب دلم نشسته

ی بغض وحشتناک

نمیدونم چرا

هیچ دلیلی براش پیدا نمبکنم

شاید از اینکه قراره برم ناراحتم هان؟

شاید چون نشد ب دل خدافظی کنم

ی سلام هول هولی دادم و دویدم بیرون

نمیدونم

قلبم سنگینی میکنه تو سینه م

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 21:33

مثل اکثر مواقع خوابم میاد بشدت سردرد چشم درد خستگی ولی خوابم نمیبره ک نمیبره ک نمیبره! + پریشونم + از بچگی همیشه ساده بودم. راحت گول میخوردم.باور میکردم اعتماد میکردم الانم همش خوشبینم. اکثر توهینا ر

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 21:33

دِ آخه بگو چی شده!! داری از نگرانی دیوونم میکنی

دلشوره گرفتم

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 21:33

خواب دیدم شب جشن ازدواجشه ولی چونطرف رو دوس نداره داره با یکی دیگهفرار میکنه:/

نقش من چی بود؟ از اول تا اخر دنبالش میدویدم که قانعش کنم بلکه برگرده و فرار نکنه. حرفشو بزنه و بجنگه!

چرا تو خوابم استرس دارممن؟ ینی واسه خودم غم و غصه تولید میکنم همینجوری! چقد تو خواب حرص خوردم و فک زدم واسشون تا خود فرودگاه!

+ و آدم دلش که بگیرد دردش را به کدام پنجره بگوید که دهانش پیش هر غریبه ای باز نشود؟

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 21:33

این روز ها یاس شده نقل مجالس کی گفته فقر مهم نیس کی گفته پول خوشبختی نمیاره؟ نبودن پول بدبختی میاره ادما رو از خودشون از زندگیشون مایوس میکنه +خیلیه ادم یک عمر زندگیکنه اخر یک عمر مایوس باشه بگه کاش

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 21:33

دلم میخواد ازدواج نکنم اگ کردم بچه دار نشم دوس دارم نسلم منقرض بشه هیچی تو این زندگی ارزش ادامه دادن ندار اشتباه پشت اشتباه خطا پشت خطا سیاهی پشت سیاهی این اسمش زندگی نیس! سقوط آزاده تو ی چاه تاریک و

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 21:33

صفحه بندی